عشق جاودان من | |
قایقی باید ساخت
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب دور خواهم شدازاین خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق قهرمانان را بیدار کند.
قایق از تورتهی ودل از آرزوی مروارید هم چنان خواهم راند نه به آبی ها دل خواهم بست نه به دریا-پریانی که سراز آب به درمی آرند ودر آن تابش تنهایی ماهی گیران می فشانند فسون از سر گیسوهاشان هم چنان خواهم راند.
پشت دریاها شهری است که در آن پنجره هاروبه تجلی باز است بام ها جای کبوترهایی است که به فواره ی هوش بشری می نگرند دست هر کودک ده ساله ی شهر شاخه ی معرفتی است مردم شهربه یک چینه چنان می نگرند که به یک شعله به یک خواب لطیف خاک موسیقی احساس تو را می شنود وصدای پرمرغان اساطیر می آیددرباد
پشت دریاها شهری است که در آن وسعت خورشیدبه اندازه ی چشمان سحر خیزان است شاعران وارث آب وخردوروشنی اند. پشت دریاهاشهری است قایقی باید ساخت
hamishe dar ghalbe maniiii
گریان نمی مانم، خندانم! برای ورودت ای عشق.
وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...
نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...
و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...
تنها میگویم همیشه در قلب منی تو ...
میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!
به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ... به یاد او و تقدیم به او ...
¤ نوشته شده توسط mosi در يكشنبه 11 فروردين 1387 ساعت 11:22 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان i loveU
¤ نوشته شده توسط mosi در يكشنبه 11 فروردين 1387 ساعت 11:20 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان faghat male U
پس تو کجای این روز و شبی ؟
¤ نوشته شده توسط mosi در يكشنبه 11 فروردين 1387 ساعت 11:12 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان اهورا
خیال...
بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم اگر تموم قصه مون٬هنوز ترانه سازتم بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی روزا به فکر دیدنم٬شبا پر از خواب منی بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من می افتی تویی که قصه طلوع عشقو گفتی و دوستت دارم و نگفتی بذار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش اونی که وقتی تنهایی٬پر میشی از خاطره هاش اون که هنوز دوستش داری٬اون که هنوز هم نفسه بذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی بذار خیال کنم بذار اگرچه بی خیالمی اهورا
¤ نوشته شده توسط mosi در يكشنبه 11 فروردين 1387 ساعت 06:43 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان U
رویای تلخ...
گاه در رویایم می بینم که در آسمان به پرواز در آمده ام ِ دستانی در دستان من است ِ چقدر این دستان سرد است
آری! این دستان خاک بود که مرا به درونش می برد ِ می برد تاعشق خود را ببینم ِ آه چقدر زیبا ولی چقدر تلخ وقتی که در دور دستها نگاهی مرا می خواتد و اما انگار سراب در این زمان بی رحم قرار گرفته بود و حتی یک لحظه هم به من اجازه اند یشیدن به آن نگاه را نمی داد. آرامم دیگر هیچ آرزویی ندارم جز رسیدن او به من ِ آه دستی را در دستانم حس می کنم ولی چقدر گرم ِ آیا آرزویم برآورده شده ؟ نه ِ می ترسم چشمانم را باز کنم و باز در رویا باشم ِ در همان رویای بودن با تو و همان رویای رسیدن به تو
¤ نوشته شده توسط mosi در يكشنبه 11 فروردين 1387 ساعت 06:42 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان loveUمیتوان دل را با عطر عاشق رنگ و بوی تازه داد. به شرط تغییر درنوع تفکر و به شرط اصلاح رفتار به شرط پناه بردن به خدا و به شرط سالم سازی فضای خانه و خانواده.
عشق به معنای پاک خود عشق به معنای یافتن هویت و شوق زندگی و زیباترین بهانه برای ادامه زندگی شیرین.اگر گفته میشود که عشق زندگی را شیرین میکند و نفرت تلخی و جدایی میآورد.تکرار در شعارنیست.و حرف توخالی نیست بهار بود وتو بودی و عشق بود وامید بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت شعر حاصل عشق و تجربه و نیاز است. و حاصل احساس و ذوق و دانش.عشق بورزند. وخیلی از ابیات آن را از بر و با خود زمزمه کنند. و احساس پیوند با ریشه کنند.
¤ نوشته شده توسط mosi در يكشنبه 11 فروردين 1387 ساعت 06:12 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان zendegiiحقايق زندگي
حداقل پنج نفر در اين دنيا تو را دوست دارند. آنقدر که حاضرند به خاطر تو بميرند.
حداقل پانزده نفر در اين دنيا تو را به دلايلي دوست دارند .
تنها دليلي که ممکن است کسي از تو متنفر باشد اين است که مي خواهد مثل تو باشد.
يک لبخند تو مي تواند براي هر کسي خوشبختي بياورد حتي اگر او از تو خوشش نيايد.
هر شب کسي با فکر تو به خواب مي رود.
تو براي يک نفر يک دنيايي.
بدون تو شايد کسي نتواند به زندگي ادامه دهد.
تو فردي بخصوص و بي همتايي اما به روش خودت.
کسي که تو حتي از وجودش بي خبري تو را دوست دارد.
¤ نوشته شده توسط mosi در يكشنبه 11 فروردين 1387 ساعت 06:11 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان eshgh
دنيا همه هيچ و اهل دنيا همه هيچ
اي هيچ ز بهر هيچ بر هيچ مپيچسعي کن عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه که بدان مي نگريمحبت از درخت آموز كه سايه از سر هيزم شكن هم بر نمي دارد. ما رو باش خيال مي کرديم هميشه يکي رو داريم يکي که به وقت گريه سر رو شونه هاش بذاريم ما رو باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمون هست ميون اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست ما رو باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستيم وقتي خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت تازه فهميدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت هاج و واج رد نگاتو به گلاي قالي دوختي بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟ تو به فکر من نبودي توي گرگ و ميش مهتاب حتي اندازه چشمي که يهو مي پره از خواب وقتي كه ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدموقتي كه ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستموقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتي كه او تمام شد من آغاز شدمو چه سخت است تنها متولد شدنمثل تنها زندگي كردن است مثل تنها مردن استاميدوارم براي شما همواره باشد و نرود و بتواند و تمام نشود........
¤ نوشته شده توسط mosi در يكشنبه 11 فروردين 1387 ساعت 06:07 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان |
امروز: جمعه 8 مرداد 1389 نظرات: 4 نوشته ها: 9 بازديد امروز: 6 بازديد ديروز: 1 کل بازديدها: 2678 |
Powered By Anzali Blog